حسن بن نوح القمري البخاري
62
كتاب التنوير (فارسى)
حمره ريش بود كه بديذ آيد ، چون سوختكى با آماس سخت كرد ريش اندر ، و تب آرد . آتش پارسى خارش و تبش بود از حد بيرون كه بخارد و آنكه آبلها پرآب . سرطان آماسى بود سخت و بتن اندر ، بيخ بسيار دارد ، و ركهائى بود كبود كه وى را آب دهد و چون دست برنهند كرم بود همچون پارهء آتش برفروخته ، و اندر آويخته باندامهاى اصلى اندر ، و مردان را را بروذكانى برآيد و بذكر و بر وى ، و زنان را بر پستان و زهدان ، و چون بديذ آيد چون نخوذى بود و بروزكار چون خربزه كردد ، و چون روزكار برآيد دراز ريشى گردد سخت زشت . خنازير خوكى بود ، و چون غددهائى بود سخت جون سنك ، و بود كه يكى بود ، و باشد كه جند بشمار بود ، چون جوز بود بكيسه اندر ، و بيشتر بكردن بربود و ببغل دست و بغل ران اندر بود . سلع كوشتى فزونى اندر ميان پوست و جون بجنبانيش بجنبد و از جاى بجاى برود جنانك كوئى جذاست از تن ، و جون نخوذى بود تا جون خربزه گردد . قرون گرههاست كه ببندد به كف اندر ، و به روى برونى انگشتان پاى از كار كردن دايم ، يا از سودت دايم ، يا از موزه بود . دبيله ريشى است كه با آماس بود ، لزج و غليظ ، كه باندامى اندر ماند ، و تباه شود ، و تباه كند آنجه كرد بركرد .